داستان محمد شوریده؛ کارآفرین سوزن‌دوزی بلوچی در مشهد

نقش موفقیت بر تار و پود تلاش

محمد شوریده که روزی به‌ناچار مدرسه را کنار گذاشت، حالا تولیدات کارگاه سوزن‌دوزی‌اش به کشورهای همسایه صادر می‌شود

کودکی و کارگری

ساعت‌های اول روز کاری است. آقامحمد شروع گفت‌وگویمان، نکته‌هایی را به چرخ‌کاران و برش‌کاران توضیح می‌دهد. سفارش‌هایی که باید امروز تحویل داده شوند را یک‌بار دیگر با آن‌ها مرور می‌کند. حالا می‌تواند با فراغ خاطر از راهی بگوید که برای تولید این پارچه‌های بلوچی طی کرده است.

محمد شوریده ۳۵ بهار از زندگی‌اش را پشت سر گذاشته است. او متولد روستای مغان است. کشاورزی و باغداری اولین کارهایی بوده که در همان دوران کودکی در کنار دست پدر و برادرهایش انجام داده است. اما بعد از اینکه برادرش پای میز گل‌دوزی نشست، او و چند برادر دیگر هم پایشان به کارگاه‌های گل‌دوزی در مشهد باز شد.

محمد چای دارچینش را می‌نوشد و می‌گوید: «برادرم که از سربازی برگشت، ساکن مشهد و در کارگاه گل‌دوزی مشغول کار شد. من آن زمان هشت‌ساله بودم و کنار دست او به‌عنوان وردست کار می‌کردم. در کنارش درسم را هم می‌خواندم.»

از آن روزها کلی خاطره‌های ریز و درشت در ذهنش مانده، اما یک نکته برایش هنوز هم پررنگ‌تر از بقیه است. او روزهایی را به‌یاد می‌آورد که بچه‌های هم‌سن‌وسالش در کوچه و خیابان بازی می‌کردند و او باید برای کار در تابستان به کارگاه گل‌دوزی می‌رفت.

به استکان چای مقابلش خیره می‌شود و می‌گوید: «دوست داشتم مانند همه هم‌سن‌وسال‌هایم بازی کنم، اما شرایط اقتصادی‌مان طوری بود که باید سرکار می‌رفتم.»

دیدم و یادگرفتم

در همه آن روزهایی که پشت چرخ به کار مشغول بود، در ذهنش به این فکر می‌کرد کار را به بهترین شکل یاد بگیرد و روزی بتواند کسب‌وکار خودش را داشته باشد. بعد از چند سال، برادرش توانست برای خودش به‌طور مستقل کارگاهی دایر کند. او آن‌موقع نوجوان بود. سال‌ها کار در کارگاه گل‌دوزی باعث شد محمد سرپرست کارگاه برادرش شود. آن‌ها پرچم، شال، سجاده و جانماز تولید می‌کردند.

در همین سال‌ها او بین درس و کار در بازار، کار را انتخاب کرد و بعد از پانزده‌سالگی تمام‌وقت در کارگاه مشغول به کار شد.

آقامحمد لبخند می‌زند و رشته کلام را این‌طور به دست می‌گیرد: «برای آن‌هایی که سال‌ها کار کرده بودند، سخت بود از پسر نوجوانی پانزده‌ساله حرف بشنوند. تلاش کرده بودم از همه نظر، حرفی برای گفتن داشته باشم و یک سر و گردن از آن‌ها بالاتر باشم.»

بین خاطراتش جست‌وجو می‌کند: «دستگاه‌هایمان نیاز به تعمیر داشت. مهندسی آمده و مشغول تعمیر بود. بر حسب عادت همیشگی‌ام کنار دستش ایستاده بودم، هم به‌عنوان وردست و هم کار را یاد می‌گرفتم. آن آقای مهندس وقتی دید علاقه‌مند هستم، کار را یادم داد. بعد هم گفت خودت آستین بالا بزن و شروع کن.»

آن‌قدر آزمون‌وخطا کرد تا بالاخره قلق تعمیر دستگاه‌ها دستش آمد. علاوه بر کارهای گل‌دوزی، کار فنی و تعمیر را هم بدون اینکه به کلاس برود، یاد گرفت. آقامحمد می‌گوید: «گاهی در جمع همکارانم درباره دستگاه نساجی و تعمیرشان صحبت می‌کنم؛ بقیه تصور می‌کنند تحصیلاتم در زمینه نساجی است، اما نمی‌دانند که تا سوم راهنمایی بیشتر نخوانده‌ام.»

آقامحمد این‌طور حرفش را کامل می‌کند: «دوره‌های زیادی را در این سال‌ها گذرانده‌ام؛ از دوره‌های زبان انگلیسی تا مدیریت، تعمیر و کار با دستگاه‌های جدید و… همه این دوره‌ها در کار به دردم خورد.»

تصمیم جدی برای آینده

سربازی فرصت خوبی بود تا به آینده‌اش فکر کند و تصمیم‌های جدی بگیرد. همان‌جا بود که به این نتیجه رسید باید کار را به‌طور تخصصی در زمینه تعمیر ماشین‌های صنعتی دنبال کند. البته به این هم فکر کرد که به‌طور مستقل کارگاهی راه بیندازد و کارش را از برادرش جدا کند. برای قدم اول، دستگاهی را از برادرش خرید، ولی هنوز در همان کارگاه مشغول به کار بود.

آقامحمد می‌گوید: «سال ۹۵ بود که دستگاه جدید را خریدم. در وضعیتی که بیشتر کارگاه‌ها کارشان راکد شده بود، درست در اوج تورم، زمانی که بیشتر مردم، اولویتشان خرید مایحتاج اولیه زندگی‌شان بود تا خرید گل‌دوزی، من ریسک کردم و دستگاه خریدم. با چند نفر هم مشورت کردم. آن‌ها می‌گفتند دستگاه را نخرم اما به دلم افتاده بود کاروبار خودم را راه بیندازم.»

شوریده در همین زمان از طریق دوستانش با یکی از استادان دانشگاه در حوزه دوخت سنتی آشنا شد: «استاد درباره دوخت صنعتی لباس‌های اقوام مطالعه کرده بود و ایده‌هایی داشت. با هم چند جلسه صحبت کردیم و قرار شد کار را شروع کنیم.»

محمد با دستورالعمل‌های ابتدایی آن استاد، طرح‌ها را از او دریافت و کارش را شروع کرد. سال ۹۷ سرمایه‌ای که برای راه‌اندازی کارگاهش لازم داشت، ۳۰ میلیون تومان بود، اما کل پس‌اندازش ۱۵ میلیون بود. با کلی قرض بالاخره کارش را شروع کرد.

این‌طور ادامه می‌دهد: «ماه اول در مجموع ۴۰۰ هزار تومان سود کردم، این در حالی بود که ۷۰۰ هزار تومان باید حقوق کارگر می‌دادم.»

کار جدید بود و او و همکارانش هنوز سرعت عمل چندانی نداشتند؛ به همین دلیل سفارش‌ها به‌موقع نمی‌رسید و باید به کارفرما به‌خاطر دیر رساندن کار خسارت هم می‌داد. چند ماه اول، دلهره و نگرانی رهایش نمی‌کرد. مدام نصیحت‌های اطرافیان را به‌خاطر می‌آورد که به او گفته بودند در این وضعیت، کار را شروع نکند. اما او شکست را قبول نمی‌کرد. تلاش‌هایش نتیجه داد و بعد از چند ماه، کار به سوددهی رسید.

شروعی با تمام توان

شوریده سال ۹۷ ازدواج کرد و در این مسیر پرالتهاب، همسرش همراهش شد. او برای اینکه بیشتر با دوخت‌های سنتی بلوچی آشنا شود، هر ماه دو یا سه بار به سیستان‌وبلوچستان سفر می‌کرد: «اوایل فقط برای کپی‌برداری از کارها به بازارهای این استان می‌رفتم، اما سال‌های بعدی برای یادگرفتن و آموزش سفر می‌کردم.»

به نظر محمدآقا دنیای دوخت‌های بلوچی و سنتی کشورمان آن‌قدر گسترده است که اگر سال‌ها هم برای آموزش و یادگیری زمان بگذاری، باز کم است.

در همین رفت‌وآمدها به فرهنگ و سنت بلوچی بیشتر علاقه‌مند شد و تلاش کرد اطلاعاتش را افزایش دهد و آن را وارد دوخت‌هایش کند.

پارچه‌ای را که نزدیکش است، به دست می‌گیرد و درباره انواع گل‌ها، دوخت‌های هندسی که طرح آن‌ها روی پارچه‌های سنتی دوخته می‌شوند، توضیح می‌دهد: «این دوخت یکی از سبک‌های شناخته‌شده سوزن‌دوزی بانوان بلوچی است؛ دوختی که با ریزه‌کاری، طرح‌های هندسی و رنگ‌های گرم شناخته می‌شود.»

دنیای پرقصه سوزن‌دوزی بلوچی

بانوان بلوچ ساعت‌ها زمان صرف می‌کنند تا لباس‌های زیبایی بدوزند. محصولات آن‌ها نه‌تنها برای استفاده روزمره، بلکه در جهیزیه و حتی کالاهای ارزشمند اقتصادی کاربرد دارد. حالا که پارچه‌ها را نگاه می‌کنم، می‌دانم که نقشه‌های گیاهی و گل‌وبوته شامل گل‌های ریز و درشت، ساقه، برگ، نقوش جانوری و پرندگان است.

شوریده می‌گوید: «به‌طور کلی می‌توان گفت هر منطقه، امضای خاص خودش را در نقوش دارد؛ برای مثال، بلوچ‌ها بیشتر هندسی و زاویه‌دار کار می‌کنند، خراسانی‌ها و کرمانی‌ها به سمت گل‌وبوته و طبیعت رفته‌اند و جنوبی‌ها مثل بندرعباس بیشتر آیینه‌دوزی می‌کنند و نمادهای خورشید و ستاره دارند.»

سوزن‌دوزی تنها یک مهارت دستی نیست، بلکه میراثی فرهنگی است که نشان‌دهنده خلاقیت، صبوری و ذوق هنری بانوان ایرانی است. این هنر، روایتگر تاریخ و فرهنگ هر قوم است و با نگاه به یک لباس سوزن‌دوزی‌شده می‌توان درباره ریشه‌ها و هویت صاحبان آن صحبت کرد.

از جمله اهداف آقای شوریده این است که تیمی تخصصی داشته باشد تا بتواند کتابی در زمینه طرح‌ها، داستان‌ها و افسانه‌هایی که پشت این دوخت‌های سنتی است، به رشته تحریر درآورد و آن را به چاپ برساند.

چالش‌های کار تولید

بسیاری از آن‌هایی که دستی در دوخت سنتی داشته‌اند، با دوخت صنعتی مخالف‌اند. این موضوعی است که شوریده به آن واقف است. اما معتقد است که دوخت‌های دستی سنتی بسیار گران‌قیمت هستند و تهیه چند دست لباس در سال برای علاقه‌مندان این دوخت، مقرون‌به‌صرفه نیست.

در صحبت‌هایش تأکید می‌کند: «ماشین صنعتی نمی‌تواند جای هنر دست بانوان بلوچ را بگیرد، اما دوخت‌های صنعتی کمک می‌کند که با قیمت کمتری این پارچه‌های موردنیاز به دست خریداران برسد.»

آینه‌کاری روی این دوخت‌ها هم کار تازه‌ای است که او این روزها در کارگاهش انجام می‌دهد.

او در این مدت، چالش‌های زیادی را پشت‌سر گذاشته است؛ از خرید دستگاه‌های به‌روز تا تهیه نخ اکریلیک خاص برای دوختن طرح‌ها. اما پیدا کردن بازار فروش برای او یکی از چالش‌های اصلی بوده است: «باید اول بازار فروش را یاد بگیری. به نظرم فروشنده عالی می‌تواند تولیدکننده خوبی هم باشد.»

این تولیدکننده می‌گوید: پارچه‌های ما به‌طور عمده به بازارهای سیستان‌وبلوچستان، مشهد، کرمان، مازندران، شیراز و هر شهری که بلوچ داشته باشد، هم‌چنین کشورهای افغانستان و پاکستان ارسال می‌شود.

این تولیدکننده ایده‌های زیادی برای ترویج سوزن‌دوزی سنتی دارد. او ادامه می‌دهد: «می‌خواهم آن‌قدر کارم را گسترش بدهم که در ۱۰ سال آینده در شرق کشور به قطب دوخت‌های سنتی تبدیل شویم.»

همراه سختی‌ها

نفیسه محمدزاده، همسر آقای شوریده، در تمام مدتی که با او همکاری می‌کند، پابه‌پای شوهرش در همه فعالیت‌ها حضور دارد و از همراهی آن‌ها این‌طور می‌گوید: تیمی برای انجام مهم‌ترین کارها، امانتداری مهم است. او می‌گوید ازدواجش با آقای شوریده اتفاق خوبی بوده و پابه‌پای او هر مرحله از کار را یاد گرفته و خودش هم می‌داند کجا باید کمک کند.

نفیسه خانم می‌گوید فقط هنرمندشدن کافی نیست، بلکه میراث فرهنگی‌اش را باید حفظ شود و تلاش می‌کنیم با دوخت‌های صنعتی، این هنر زنده بماند و در عین حال اقتصاد خانواده‌مان هم کمک کنیم.

روحیه کار تیمی

نفیسه خودش پنج تا شش سال است در کارگاه با همسرش کار می‌کند و می‌گوید: برای من تجربه خوبی است، اما از آن سخت‌تر، روحیه بالا و ساختن روحیه دیگر افراد کارگاه است. به همین دلیل، سعی می‌کنم همیشه در کنار مشاوره‌های آموزشی، مشاوره‌های زندگی برای کارکنان و آقایان داشته باشم. این کار به نظرش تأثیر بیشتری روی روحیه کاری و بازدهی کارشان دارد.

با اینکه او و همسرش با وجود همه سختی‌ها، امیدوارند به آینده‌اند. نفیسه خانم می‌گوید: دوست دارم همیشه یاد بگیرم، برای رشد کارگاهم است که باید یاد بگیرم. من دوست دارم با دوخت‌های جدید، این هنر را زنده نگه‌داریم و به‌عنوان اقتصاد خانواده هم به آن اتکا کنیم.

یک خانواده‌ایم

لیلا پورخسروانی نزدیک به دوازده سال است که با کارگاه شوریده همکاری دارد. او از طریق یکی از اطرافیانش به این کارگاه معرفی شده و در این مدت، کارهای مختلفی مانند آیینه‌کاری لباس‌ها را در کارگاه آموخته و انجام داده است.

لیلاخانم همان‌طور که در حال بسته‌بندی پنل‌ها برای ارسال است، حرفش را این‌طور شروع می‌کند: سررشته‌ای از کار دوخت و پارچه نداشتم. در این سال‌ها زیر نظر آقای شوریده، آموزش‌های مختلفی را گذراندم، به‌طوری که حالا بعد از دوازده سال کار، اگر پارچه‌ای ببینم، جنس پارچه، تمیزی گل‌دوزی و نخ استفاده‌شده در آن را تشخیص می‌دهم.

او یکی از ویژگی‌های خوب کارگاه را این‌طور بیان می‌کند: در جاهای دیگری که مشغول به کار بودم، فقط تحویل کار برایشان مهم بود. اما اینجا محیطی گرم و صمیمی است. بین همکارانی که با آن‌ها هشت‌ساعت کاری را می‌گذرانم، رفاقت حرف اول را می‌زند. هوای هم را داریم و تا جایی که بتوانیم به هم کمک می‌کنیم.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسعه توسط تیم میهن وردپرس