
نقش موفقیت بر تار و پود تلاش
محمد شوریده که روزی به ناچار مدرسه را کنار گذاشت، حالا تولیدات کارگاه سوزندوزیاش به کشورهای همسایه صادر میشود.
سمفونی صدای چرخهای صنعتی لحظهای قطع نمیشود. دوکهای نازک مانند سوزنها به سرعت بالا و پایین میروند. انگار هر ضربه سوزن روی پارچه، داستانی از هنر و زیبایی میگوید. پارچههای دوختهشده با رنگها و نقشهای سنتی، شور و شوقی از دل فرهنگ ایرانی را به نمایش میگذارند. در همین حال، محمد شوریده، مدیر این کارگاه، با گامهای آرام و مطمئن میان دستگاهها قدم میزند و نگاهی به نیروهایش میکند.
از پلههای زیرزمینی بالا میرویم و وارد بخشی میشویم که چندین پست مخصوص برش در حال بریدن پارچهها هستند و گروهی دیگر پشت چرخهای خیاطی نشستهاند. در این بخش دیگر از صدای دستگاهها خبری نیست؛ تنها صدای برش پارچهها و چرخهای خیاطی به گوش میرسد.
اینجا کارگاه صنعتی دوخت سوزندوزی بلوچی است؛ کارگاهی پر از طرحها و نقشهای رنگین که نهتنها محصولاتش طرفداران بسیاری دارد، بلکه میکوشد با همین تولیدات فرهنگ و هنر را زنده نگه دارد. جایی که یک جوان پرتلاش با پشتکار خود چرخ زندگی بنگاه را بهطور مستقیم و غیرمستقیم میچرخاند و امید به آینده را در دل همکارانش روشن نگه میدارد.
راهنمایی بیشتر نخواندم
محمدآقا در مورد دوران تحصیلش میگوید: «راهنمایی بیشتر نخواندم.» در همان روزهایی که پشت چرخ به کار مشغول بود، در دبستان...
کودکی و کارگری
ساعتهای اول روزکاری است. محمد شوریده و همکارانش... او از کودکی وارد بازار کار شد و به ناچار مدرسه را کنار گذاشت. سختیهای زندگی او را زودتر از همسنوسالانش با کار و تلاش آشنا کرد.
دید و بازدیدم
در همان روزهایی که پشت چرخ به کار مشغول بود، کمکم به این نتیجه رسید که باید کار را بهصورت حرفهای یاد بگیرد. بعد از سربازی، تصمیم گرفت کارگاه مستقل خود را راه بیندازد و کارش را از برادرش جدا کند.
تصمیم جدی برای آینده
سربازی فرصت خوبی بود تا به آیندهاش فکر کند و تصمیمهای جدیدی بگیرد. همانجا به این نتیجه رسید باید کارها را بهطور تخصصی در زمینه تعمیر ماشینهای صنعتی دنبال کند. البته به این هم فکر کرد که بهطور مستقل کارگاه راه بیندازد و کارش را از برادرش جدا کند. برای قدم اول، دستگاهها را زیر نظر خرید، ولی هنوز در همان کارگاه مشغول به کار بود.
آقای محمدی میگوید: «سال ۹۵ بود که دستگاه جدید خریدیم. در روزهایی که بیشتر کارگاهها کارشان رکود شده بود، درست در اوج تورم، زمانی که بیشتر مردم اوضاع نابسامانی داشتند، من دوباره کارگاه تولیدی خود را راهاندازی کردم. در همان سال بود که دو دستگاه خریدیم. با چند نفر هم مشورت کردم. آنها هم گفتند درستکار، انتخاب در این راه بود، با آدمهای با خودم راهاندازی کردم.»
شوریده در همین زمان از طریق دوستانش با یکی از استادان دانشگاه در حوزه دوختهای سنتی آشنا شد. استاد راهنمای او دوختهای صنایع دستی بلوچ را آموزش میداد. او گفته بود: «ایدههای زیادی داشتم، چند جلسه صحبت کردیم و قرار شد کار را شروع کنیم.»
محمد با استفاده از مهارتهای ابتدایی آن استاد، طرحها را از افراد دیگر یاد گرفت و کارش را شروع کرد. سال ۹۷ سرمایهای که برای راهاندازی کارگاهش لازم داشت ۲۰ میلیون تومان بود، اما کل پساندازش ۱۵ میلیون بود. با کلی قرض بالاخره کارش را شروع کرد. ماه اول در مجموع ۴۰ هزار تومان سود کرد. این در حالی بود که باید حقوق کارگری میداد. کار جدید بود و او و همکارانش هنوز سرعت عمل چندانی نداشتند؛ به همین دلیل سفارشها بهموقع نمیرسید و باید به کارفرما به خاطر دیر رساندن کار خسارت هم میداد. چند ماه اول، دلهره و نگرانیهای زیادی داشت. اطرافیان به او گفته بودند در این وضعیت کار را شروع نکن. اما او شکست را قبول نمیکرد. تلاشهایش نتیجه داد و بعد از چند ماه، کار به سوددهی رسید.
شروع با تمام توان
شوریده سال ۹۷ ازدواج کرد. همسرش در این مسیر همراهیاش کرد. او برای اینکه بیشتر با دوختهای سنتی بلوچی آشنا شود، هر ماه به سیستان و بلوچستان سفر میکرد. اول برای کپیبرداری از کارها به بازارهای این استان میرفت، اما سالهای بعدی برای یادگرفتن و آموزش سفر میکرد.
به نظر محمدآقا، دنیای دوختهای بلوچی و سنتی کشورمان آنقدر گسترده است که اگر سالها هم برای آموزش و یادگیری زمان بگذاری، باز هم کم است. او در همین رفتوآمدها به فرهنگ و سنت بلوچی بیشتر علاقهمند شد و تلاش کرد اطلاعاتش را افزایش دهد و آن را وارد دوختهایش کند. پارچهای را که نزدیکش است به دست میگیرد و درباره انواع گلها و دوختهای هندسی که طرح آنها روی پارچههای سنتی دوخته میشوند توضیح میدهد: «این دوخت یکی از سبکهای شناختهشده سوزندوزی بانوان بلوچی است؛ دوختی که با آینهکاری، طرحهای هندسی و رنگهای گرم شناخته میشود.»
دنیای پر قصه سوزندوزی بلوچی
بانوان بلوچ ساعتها زمان صرف میکنند تا لباسهای زیبایی بدوزند. محصولات آنها نهتنها برای استفاده روزمره، بلکه بهعنوان کالاهای ارزشمند اقتصادی کاربرد دارد. حالا که پارچهها را نگاه میکنم، میدانم نقشهای گیاهی و گل و بوته شامل گلهای ریز و درشت، ساقه، برگ، نقوش جانوری و پرندگان است.
شوریده میگوید: «بهطور کلی میتوان گفت هر منطقه امضای خاص خودش را در نقوش دارد؛ برای مثال بلوچها بیشتر هندسی و زاویهدار کار میکنند، خراسانیها و کرمانیها به سمت گل و بوته و طبیعت رفتهاند و جنوبیها مثل بندرعباس بیشتر آینهدوزی میکنند و مردمها در خورشید و ستارهها...»
سوزندوزی تنها یک مهارت دستی نیست، بلکه میراثی فرهنگی است که نشاندهنده خلاقیت، صبر و ذوق هنری بانوان ایرانی است. با نگاه به لباسهای سوزندوزیشده میتوان درباره ریشهها و هویت احساسی آن صحبت کرد.
از جمله اهداف آقای شوریده این است که تیمی تخصصی داشته باشد تا بتواند کنکاشی در زمینه طرحها، داستانها و افسانههایی که پشت این دوختهای سنتی است، به رشته تحریر درآورد و آن را به چاپ برساند.
چالشهای کار تولید
بسیاری از آنهایی که دستی در دوخت سنتی داشتهاند، با دوخت صنعتی مخالفاند. شوریده به این موضوع واقف است. اما معتقد است دوختهای دستی بسیار گرانقیمت هستند و تهیه چند دست لباس در سال برای علاقهمندان این دوخت مقرونبهصرفه نیست. در صحبتهایش تأکید میکند: «ماشین صنعتی نمیتواند جای هنر دست بانوان بلوچ را بگیرد، اما دوختهای صنعتی کمک میکند که با قیمت کمتر این پارچههای مورد نیاز به دست خریدار برسد.»
آینهکاری روی این دوختها
آینهکاری روی این دوختها همکار تازهای است که او این روزها در کارگاهش انجام میدهد.
او در این مدت چالشهای زیادی را پشت سر گذاشته است؛ از خرید دستگاههای بهروز و تخصصی برای دوختن طرحها تا پیدا کردن بازار فروش. یکی از چالشهای اصلی بوده است؛ باید اول بازار فروش را یاد بگیرد. به نظر فروشنده عالی میتواند تولیدکننده خوبی هم باشد.
این تولیدکننده میگوید: «پارچههای ما بهطور عمده به بازارهای سیستان و بلوچستان، مشهد، کرمان، مازندران، شیراز و هر شهر که بلوچ داشته باشد، ارسال میشود. همچنین به کشورهای افغانستان و پاکستان ارسال میشود.» این تولیدکننده ایدههای زیادی برای ترویج سوزندوزی سنتی دارد. او ادامه میدهد: «میخواهم آنقدر کارم را گسترش بدهم که در سال آینده در شرق کشور به قطب دوختهای سنتی تبدیل شویم.»
همراه سختیها
فاطمه محمدزاده، همسر آقای شوریده، در تمام مدتی که کار و کارگران و چرخکاران حضور دارند... گفتوگو میکنیم. بین برشکاران و چرخکاران حضور دارد و پایهی این فعالیت است. گاهی نگاهش را به قفسهای همسرانش میاندازد. او از زمانی که ازدواج کرد، با دوختهای سنتی بلوچی آشناست. او اذعان میکند: «از آغاز کار تا کنون یک بار هم از خود و شوهرم کوتاهی ندیدم.» او میگوید: «روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم. در دوران کرونا برای مدت محدودی ماسک تولید میکردیم. کارگاههای تولیدی با رکود روبهرو شدند. با این حال هیچوقت کار را رها نکردیم.»
قصهها از حمایت نکردن بانکها و تولیدکنندگان و سازمانهای حمایتی میگویند. اما به گفته فاطمه، هیچکدام از این نهادها تاکنون حمایت جدی از تولیدکنندگان صنایع دستی نکردهاند.
روحیه کار تیمی
یکی از همکاران میگوید: «حدود پنجشنبه شب ساعت ۱۰ کارگاه... تکتک بانوهای رنگآمیزی... از آنها فقط... برایم مهم است که اینجا... میخواهم از خواب و استراحت بگذرم... واقعاً این کار تازه... کار و تولیدمان دارد... به آینده است... میگویم با دوخت سنتی فقط پول نیست... بسیاری از دوستانم... اگر ما با دوخت سنتی نان... هر ازمان به اقتصاد خانواده کمک کنیم.»
روحیه کار تیمی در این کارگاه باعث شده همه در کنار هم و با انگیزه کار کنند. دوخت سنتی برای آنها تنها منبع درآمد نیست، بلکه میراثی فرهنگی است که به اقتصاد خانوادهها هم کمک میکند.
یک خانوادهایم
لیلا پورحسینی، نزدیک به دوازده سال است که با کارگاه شوریده همکاری میکند. او میگوید: «اینجا اعضای یک خانوادهایم. حس خوبی دارم. کارگران اینجا با همکاری و صمیمیت کار میکنند. بعضی از نیروها سالهاست که در این کارگاه مشغولاند. اینطور شروع شد که با آموزشهای شوریده، راهاندازی و... به اینجا رسیدیم. حالا بعد از ده سال کار، اگرچه سختیهای زیادی داریم، اما راضیایم. برخی از ویژگیهای خوب کارگاه این است که نیروها میتوانند در کنار هم باشند. محیطی گرم و صمیمی است. این کار باعث شده که یک خانوادهایم و میتوانیم به هم کمک کنیم.»
منبع: ضمیمه «شهرآرامحله» (مناطق ۷ و ۸ مشهد)، شماره ۶۴۳
تاریخ انتشار: سهشنبه ۹ دیماه ۱۴۰۴
کد خبر: ۱۳۸۱۳
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است.
پرشین دوخت